مکتب روان‌شناسی لوگوتراپی-یا معنا درمانی

ویکتور امیل فرانکل (به آلمانیViktor Frankl)‏ ‏ (۱۹۰۵ - ۱۹۹۷)روان‌شناس اتریشی، عصب‌شناس، روانپزشک و پدیدآورندهٔ معنادرمانی(لوگوتراپی) بود.

معروف‌ترین کتاب او، انسان در جستجوی معنا، روایت تجربیات او در دوران فاجعه‌باری است که به عنوان یک یهودی در اردوگاه‌های کار اجباری آلمان نازی حضور داشت و در خلال آن، او به اهمیت معنای زندگی برای انسان در سخت‌ترین شرایط می‌پردازد.

اردوگاه کار اجباری

فرانکل در جنگ جهانی دوم زمانی که یهودی‌ها و کمونیست‌ها و همجنسگرایانتوسط حکومت نازی در آلمان که اتریش نیز به آن الحاق شده بود روانهٔ ارودگاه‌های کار اجباری می‌شدند در سال‌های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ در آشویتس و داخائو زندانی بود نامزدش هرگز پیدا نشد و ظاهراً جزو قربانیان این اردوگاه‌ها بود. ویکتور در کتاب خاطرات خود و در کتاب انسان در جستجوی معنا بارها تاکید می‌کند که بازنویسی کتاب لوگوتراپی انگیزه زنده ماندن او بود. این کتاب را که در مورد نظریه اش درباره معناجویی و معنا درمانی بود در دستگیری وی در اردوگاه به همراه همه لباس‌هایش از او گرفتند. او با این نظریه توانست خود را در بدترین شرایط ارودگاه حفظ کند و نجات یابد. در واقع نظریه خود را خود تجربه کرد و می‌توان گفت که این نظریه از بوته آزمایش به توسط خود او گذشته‌است. هر چند خود او در کتاب انسان در جست‌وجوی معنا می‌نویسد: «ما که از بخت خوب یا حسن اتفاق یا معجزه - یا هر آنچه که شما نامش می‌نهید- از این اردوگاهها بازگشته‌ایم، خوب می‌دانیم که بهترین‌های ما برنگشتند.»

فرانکل اگزیستانسیالیست (پیروان اصالت وجود، هستی‌گرا) بود. او واژه «هستی نژندی»

 را در مورد اختلال عاطفی ابداع کرد و اختلال عاطفی را حاصل عدم توانایی فرد در یافتن معنا برای زندگی می‌دانست. به نظر فرانکل آزادی به معنای رهایی از سه چیز است: ۱ـ غریزه‌ها ۲ـ خوی‌ها و عادت‌ها ۳ـ محیط

 در زمینهٔ نظریه شخصیت فرانکل معتقد است، در آدمی انگیزه‌ای بنیادی وجود دارد و آن «ارادهٔ معطوف به معنا»

مکتب روان‌شناسی لوگوتراپی یا معنا درمانی که ویکتور فرانکل بنا نهاد امروز یکی از مکاتب مطرح روان‌شناسی در جهان است.

 لوگوتراپی 
    زیرا، به عقیده فرانکل، تنها از منظر معنویت یا وجودی بودن است که می توان انسان را براساس مسئولیت توصیف کرد. بنابراین، در تحلیل وجودی یا لوگوتراپی نه سائقه یا غریزه، نه سائقه های نهادی و نه سائقه های «من» (ego)، بلکه «خود» (self) است که به آگاهی درمی آید. در اینجا «من» نیست که بر نهاد (id) آگاه می شود، بلکه «خود» است که برخود آگاه می شود.

 به عقیده فرانکل، روان کاوی با برداشتی مکانیستی از انسان، در نهایت او را ماشین واره ای دارای دستگاه روان می پندارد. ولی تحلیل وجودی در مقام لوگوتراپی مفهوم متفاوتی از انسان را در برابر برداشت روان کاوانه از انسان قرار می دهد. این مفهوم نه به ماشین واره ای با دستگاه روان، بلکه به خودگردانی وجود معنوی توجه دارد. 

با ذکر این مقدمه، یادآور می شویم که تحلیل وجودی یا لوگوتراپی ۳ مرحله دارد.
 الف) نقطه آغازین، این واقعیت پدیدار شناختی بنیادین است که انسان بودن در خودآگاهی و پاسخگو بودن است و در ترکیبی از این هر دو، یعنی انسان در آگاهی از مسئولیت به اوج می رسد
 ب) در دومین مرحله، تحلیل وجودی پا به وادی معنویت ناخودآگاه می گذارد
 ج) تحلیل وجودی در مرحله سوم به دینداری ناخودآگاه در درون ناخودآگاه معنوی دست می یابد.

    الف) تحلیل وجودی در مرحله اول بر آزادی اراده و مسئولیتی که از پس آن می آید، تأکید می کند و از این رو، مبنایی اگزیستانسیالیستی دارد. در واقع، آزادی انتخاب یکی از ابعاد هستی انسان است. عوامل غیرمعنوی، یعنی غریزه، توارث یا اوضاع و احول محیط، چیزی را برای ما تعیین نمی کنند. فرانکل بر این باور است که اگر بخواهیم سلامت روان داشته باشیم، آزادی انتخاب رفتار خود را داریم و باید این آزادی را به کار بریم. کسانی که این آزادی را تجربه نمی کنند متعصبانه یا به جبر باور دارند یا بشدت روان نژند هستند. روان نژند ها راه تحقق استعدادها و در نتیجه رشد و پرورش کامل انسانی خویش را می بندند. البته کافی نیست که احساس کنیم که آزادی انتخاب داریم، بلکه باید مسئولیت انتخابمان را هم بپذیریم. از آنجا که پذیرش مسئولیت به طور قاطع و الزام آوری در لوگوتراپی مستتر است، روش درمانی آن بر این استوار است. «چنان بزی که گویی بار دومی است که زندگی می کنی و در بار اول همان خطا را کرده ای که اینک در حال انجام آنی.» تلاش لوگوتراپی این است که بیمار را از وظیفه مسئولیت پذیری خودآگاه کند. ولی باید او را آزاد بگذارد که خود را در هر مورد مسئول هرکس و هر چیزی که می خواهد بکند. لوگوتراپی انسان را بیش از هر چیز بر مبنای مسئولیتش تعریف می کند. اما انسان پاسخگو کیست؟ لوگوتراپی نمی تواند به این پرسش پاسخ دهد. بیماران خود باید پاسخ ها را بیابند. لوگوتراپی تنها می تواند آگاهی بیمار را نسبت به مسئولیتش ارتقا بخشد و این مسئولیت شامل پاسخگویی به تفسیر زندگی نیز هست. لوگوتراپی را می توان آموزش مسئولیت دانست. تأکید لوگوتراپی بر مسئولیت نه تنها آگاهی روزافزون بیمار را نسبت به مسئولیت خودش برمی انگیزد، بلکه مانع از موعظه درمانگر هم می شود.هم از این روست که فرانکل می گوید: «لوگوتراپی به بیمار هدف نمی دهد. اگر چنین کند دیگر لوگوتراپی نیست.» مسئولیت پذیرش این نکته است که زندگی ما نتیجه انتخاب هایی است که در گذشته کرده ایم و آینده هم با تصمیماتی شکل می گیرد که امروز گرفته ایم.
    ب) در مرحله دوم، تحلیل وجودی پا به عرصه معنویت ناخودآگاه می گذارد و با کشف ناخودآگاه معنوی، شناخت ناخودآگاه آشکار می شود. به باور فرانکل، در این ژرفناهای معنوی ناخودآگاه، انتخاب های وجودی بزرگی انجام می شود. نتیجه آنکه، پاسخگو بودن انسان به سطح ناخودآگاه می رسد؛ بدین سان انسان، افزون بر پاسخگویی آگاهانه باید پاسخگوی ناخودآگاه نیز باشد. برای تقرب به فهم مراد فرانکل از این ادعا، به توضیح دو نوع ناخودآگاه می پردازیم که وی از آنها سخن می گوید به اعتقاد فرانکل، نه تنها ناخودآگاه غریزی، بلکه ناخودآگاه وجودی یا معنوی نیز وجود دارد. پس، از نظر وی، محتوای ناخودآگاه به غریزه ناخودآگاه و معنویت ناخودآگاه تمایز می یابد. وی تذکر می دهد که فروید، تنها غریزه ناخودآگاه را می دید و از آن به صورت «نهاد» سخن می گفت؛ نزد فروید ناخودآگاه، نخست و پیش از هر چیز، مخزن غرایز سرکوب شده است، حال آن که، معنویت نیز می تواند ناخودآگاه باشد. به رأی فرانکل، هستی انسان، هستی معنوی است. با ابتنا بر هستی معنوی، شخصی و وجودی است که انسان بودن یکپارچه می شود: بدین سان، هسته معنوی و فقط هسته معنوی است که یگانگی و تمامیت انسان را تشکیل داده و تضمین می کند تمامیت در این بافت به معنای یکپارچگی تنی، روانی و معنوی است. به اعتقاد فرانکل، این تمامیت ۳ گانه انسان بودن انسان را کامل می کند. «به هیچ روی نمی توان سخن گفتن از انسان را به عنوان صرفاً «کل روان- تنی» توجیه کرد. تن و روان می تواند وحدتی ایجاد کند، یعنی وحدت روانی- فیزیکی، اما این وحدت نماینده تمام انسانیت نیست.
    این تمامیت، بدون معنویت، که زمینه اساسی آن است، نمی تواند وجود داشته باشد. تا زمانی که از تن و روان سخن بگویم، تمامیت ما رخت بربسته است.» فرانکل بر آن است که تحلیل وجودی یا لوگوتراپی با کشف ناخودآگاه معنوی، از بلایی که روان کاوی به آن مبتلاشده بود، یعنی از نهادی کردن ناخودآگاه مصون مانده است.
    ج) تحلیل وجودی در مرحله سوم، به کشف دینداری ناخودآگاه در درون ناخودآگاه معنوی نایل می شود. فرانکل می گوید: این دینداری ناخودآگاه را، که با تحلیل پدیدارشناختی نشان داده ام، باید در ربط و نسبتی نهان با تعالی فطری انسان فهمید. چنانچه کسی ترجیح دهد، می تواند این ربط و نسبت را بر حسب ارتباط میان خود متدانی (The immanent self) و یک توی متعالی (Transcendentthou) فهم کند. هر قدر خواهان طرح ریزی و تدوین این رابطه به عنوان جزئی یگانه از ناخودآگاه باشیم، بازهم با چیزی مواجه هستیم که من آن را «ناخودآگاه متعالی» اصطلاح کرده ام. این مفهوم به این معناست که انسان همیشه- حتی در سطح ناخودآگاه- در ارتباطی آگاهانه با تعالی قرار دارد. اگر شخص اشارتگر آگاهانه یک چنین ارتباطی را خدا بنامد، شایسته است که از یک خدای ناخودآگاه، سخن براند این سخن به این معناست که خدا برای انسان و همچنین رابطه انسان با خدا می تواند ناخودآگاه باشد. شاید مهمترین وظیفه درمانگر، یاری رساندن به مراجعه کننده در کشف دوباره دینداری نهانی باشد که در همه ما وجود دارد. فرانکل بر این نکته تأکید بسیار می نهد که رابطه ناخودآگاه انسان با خدا عمیقاً شخصی است. «خدای ناخودآگاه» را نمی توان به نادرست همچون نیروی غیرشخصی که در انسان فعال می شود، پنداشت. به اعتقاد او این برداشت غلط همان اشتباه بزرگی است که یونگ اسیر آن شد. اعتبار کشف عناصر مشخصاً دینی را باید به یونگ داد. با این حال، به اعتقاد فرانکل، یونگ جای صحیح این دینداری ناخودآگاه انسان را نیافت و نتوانست خدای ناخودآگاه را در حوزه شخصی و وجودی قرار دهد. در عوض، آن را به حوزه غرایز و سوائق نسبت داد که در آنجا دینداری ناخودآگاه دیگر موضوعی اختیاری نبود. فرانکل می گوید: به اعتقاد یونگ، در درون انسان چیزی دینی وجود دارد، اما در این صورت دیگر انسان دینی نیست. چیزی در درون انسان او را به سوی خدا می راند، اما او انتخاب نمی کند و پاسخگو نیست. نزد یونگ دینداری ناخودآگاه مقید به سر نمون های دینی متعلق به ناخودآگاه جمعی است. یونگ بر آن است که دینداری ناخودآگاه چندان ربطی به تصمیم شخصی ندارد، بلکه فرآیندی اساساً غیرشخصی، جمعی و سر نمونی است که در انسان روی می دهد، اما فرانکل بر این باور است که دینداری دقیقاً از آن رو نمی تواند در اصل از ناخودآگاه جمعی برآمده باشد که دین متضمن شخصی ترین تصمیمات انسان است، هرچند که فقط در سطح ناخودآگاه باشد.

قسمت‌هایی از کتاب انسان در جست‌وجوی معنا

«هزار و پانصد نفر چندین شبانه روز سفر می‌کردند. در هر واگن هشتاد نفر را جا داده بودند. همه مسافرین بایستی روی بار خود که تنها پس مانده اموالشان بود دراز می‌کشیدند. واگن‌ها آنقدر پر بود که تنها در قسمت بالای پنجره‌ها روزنه‌ای برای تابش نور گرگ و میش سپیده دم به چشم می‌خورد. همه انتظار داشتند قطار سر از کارخانه اسلحه‌سازی در آورد و این جایی بود که ما را به بیگاری می‌کشیدند و ما نمی‌دانستیم که هنوز در سیلسیا هستیم یا به لهستان رسیده‌ایم. سوت قطار مانند ضجه کسی بود که التماس‌کنان به سوی نیستی سقوط می‌کرد. سپس قطار به خط دیگری تغییر مسیر داد و پیدا بود که به ایستگاه بزرگی نزدیک می‌شویم. ناگهان از میان مسافران مضطرب، فریادی به گوش رسید، «تابلو آشویتس!» بله آشویتس نامی که مو بر تن همه راست می‌کرد: اتاق‌های گاز، کوره‌های آدم‌سوزی، کشتارهای جمعی. قطار آن چنان آهسته و با تانی مرگباری در حرکت بود که گویی می‌خواست لحظه‌های وحشت ناشی از نزدیک شدن به آشویتس را کشدارتر از آنچه هست بگرداند:آش... ویتس
«برای هر زندانی از بند رسته‌ای روزی فرا می‌رسد که وقتی به دوران اسارت خود می‌نگرد و تجارب اردوگاهی را زیر و رو می‌کند، باور نخواهد کرد که چنان روزگار دشواری را تحمل و سپری کرده‌است. همچنان که سرانجام روز آزادیش فرا رسید و همه چیز در نظرش چون رویای زیبایی بود، روزی هم فرا خواهد رسید که تجربه‌های اردوگاهی‌اش چون کابوس رنجش خواهد داد.»

ویکتور امیل فرانکل (به آلمانیViktor Frankl)‏ ‏ (۱۹۰۵ - ۱۹۹۷)روان‌شناس اتریشی، عصب‌شناس، روانپزشک و پدیدآورندهٔ معنادرمانی(لوگوتراپی) بود.


ویکتور امیل فرانکل

منبع: روزنامه ایران  شماره 3768 1/8/86  صفحه 10 (فرهنگ و اندیشه)

فربهر یا فروهر


فربهر یا فروهر یکی از سمبل های کیش زرتشت فروهر است که بگونه فشرده می توان گفت فروهر روان آدمی است که پیش از زاده شدن وجود داشته و پس از درگذشتن هم باز خواهد ماند و نباید جایگزین آفریدگار و یا اهورامزدا گردد. گروهی از نویسندگان گویا نمی خواهند بپذیرند که زرتشت برخلاف بیشتر ادیان برای آفریدگار سیما و پیکری نیاندیشید و در هیچ بخشی از گاتها از چهره اهورامزدا اسمی نبرده است

پیکر فروهر دو نیروی سپنتامینو که نیروی نیکی و انکره مینو که نیروی بدی است کنده کاری شده است گویا از آن چنین برداشت کرده اند که که این اهورامزداست که با که با انکره مینو در جنگ می باشد. روشن است که چنین برداشت نادرست که پایه فلسفه زروان می باشد هیچ بستگی به فلسفه و اندیشه زرتشت ندارد و به آن آسیب می رساند. این همانند آن است که ناآگاهان در نوشته های خود پورسینا ( ابوعلی سینا ) را یک دانشمند تازی ( عربی ) بشناسند همانگونه که بیشتر آنها از کندن آبراهه سوئز ( کانال سوئز ) به فرمان داریوش بزرگ دم فرو بسته و نمی خواهند بپذیرند که اندیشه ایرانی در دانش و فلسفه از چنان توانمندی والایی برخوردار بوده است.

چون غیر از کنده کاری سیمای فروهر که در سنگ نبشته های ایران باستان مانند تخت جمشید وجود دارد نوشته ای در این مورد در دسترس نداریم از این رو به ناچار برای بازنمود پیکره فروهر باید از گفتار گذشتگان که سینه به سینه به ما رسیده بازگویی کنیم .

1) سیمای فروهر که همانند چهره آدمی است و نمود همبستگی با او را دارد.

2) دو بال در دو سوی فروهر که دارای سه شه پر می باشد و نشانگر اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک است.


پایین تنه او که دارای سه بخش می باشد و نمودار اندیشه ، گفتار و کردار بد است که نابهنجاری ها و و زشتی ها از آن سرچشمه می گیرد و مایه سرنگونی آدمی می شود .

4) در دو سوی این پیکره دو چنبره دیده می شود که دو نیروی سپنتامینو و انکره مینو را بازگو می کند که نخستین به سوی چهره و دومی در پشت پیکره است و در اینجا باز هم اشاره به این می شود که ما باید روی به نیکی آورده و به بدی پشت کنیم.

5) در میان تنه و یا درون فروهر یک دایره وجود دارد که نمایانگر بی آغازی و بی پایانی روان می باشد .

6) یک دست فروهر به سوی بالاست که نشانه کوشش برای رسیدن به والایی است .

7) در دست دیگر او حلقه ای است که گروهی بر این باورند که آن حلقه پیمان است که نمودار ارج فراوان پیمان و وفاداری به آن در این فلسفه است. 

سه شنبه ۲۶ دی ماه ۱۳۹۱ خورشیدی / برابر با ۱۵ ژانویه ۲۰۱۳ میلادی  روز درخشان ديگري درتاريخ ايرانيان:



پانزدهم ژانويه سال ۹۴۶ ميلادي (۲۵ ديماه) احمد ديلمي (معزالدوله) بغداد را متصرف شد، المستكفي بيست و دومين خليفه عباسي را بركنار كرد و با اين اقدام حكومت سراسر ايران بار ديگر در دست ايرانيان قرارگرفت و تجديد حاكميت ملّي كه مرداني چون ماكان و مرداويز از مازندران و ديلمان، بابك خرّمدين از آذربايجان، سيستاني ها (ايرانيان خاوري كه امروز افغان خوانده مي شوند) ازجمله صفّاريان، خراساني ها به ويژه سامانيان و ... در راهش تلاش كرده و جان باخته بودند به تحقق پيوست. علي، احمد و حسن ديلمي پسران بويه از پيروان و دستياران «مرداويز» قهرمان ملّي ما بودند كه آرزوها و انديشه هاي وي را دنبال كردند. بوئيان «شيعه اثني عشري» را با ناسيوناليسم ايراني درآميختند تا ميهن آنان درجهان اسلامی ماهيتي كاملا مستقل داشته باشد؛ به همان گونه كه آئين زرتشت ستون ناسيوناليسم ايراني در دوران ساسانيان بود. احمد از سوي برادر خود علي ديلمي مامور پس گرفتن خوزستان و تصرف بغداد بود كه به انجام هر دو ماموريت موفق شد. وی بود که رسمیت عزاداری تاسوعا و عاشورا را اعلام داشت.
تاريخ نگاران اروپايي ۱۵ ژانويه ۹۴۶ ميلادي ـ فتح مقرّ خليفه عباسي را [پس گرفتن ناحیه ای که پايتخت امپراتوري باستاني ایران در آنجا قرارداشت] براي ايرانيان روزي بزرگ ثبت تاریخ کرده اند ـ روزي درخشان همانند روزي كه كوروش بزرگ ايجاد امپراتوری ايران را اعلام داشت و روزي كه اشكانيان مقدونيهاي اشغالگر (جانشينان اسكندر) را به مديترانه ريختند. مقدوني ها «سلوكيه» را در كنار دجله ساخته بودند تا از آنجا بر آسياي غربي حكومت و نظارت كنند كه اشكانيان پس از بيرون راندن آنان از آسيا، تيسفون (مداين ـ واقع در ۳۶ كيلومتري جنوب بغداد امروز) را در سوي ديگر دجله ساختند و دو دولت اشكاني و ساساني ايران حدود هزار سال از اين شهر بر امپراتوري پهناورشان حكومت كردند و مانع پيشروي اروپاييان (روميان) در آسيا شدند. هر دو دودمان خطر نزديك بودن به مرز رقيب (امپراتوري غرب = روم ) را تحمل كردند و پايتخت را از تيسفون به يك شهر مركزي انتقال ندادند.
بغداد در دسامبر سال ۱۵۳۴ از دست ايران خارج شد و موقتا به دست سلطان سليمان امپراتور عثماني افتاد كه خود را خليفه مسلمين مي خواند و بغداد را براي اثبات ادعاي خود لازم داشت. دولت صفويه ايران بعدا بغداد را از عثماني ها پس گرفت و در آنجا يك پادگان ثابت به وجود آورد و يك واحد نظامي نيرومند مستقر ساخت. جنگ متناوب ايران و عثماني بر سر بغداد دو قرن طول كشيد و در زمان نادرشاه مصالحه صورت گرفت؛ ايران از دعاوي خود بر بغداد دست كشيد و عثماني حاكميت ايران بر ايروان (پايتخت كنوني ارمنستان) و همه قفقاز جنوبي را برسميت شناخت.


سعدی



قالی پازیریک - مربوط به دوره هخامنشی


قالی پازیریک - مربوط به دوره هخامنشی



قدیمی‌ترین نمونهٔ قالی ایرانی که یافته شده قالیچه‌ای است با نقوش اصیل هخامنشی که در گور یخ‌زدهٔ یکی از فرمانروایان سکایی در درهٔ پازیریک در ۸۰ کیلومتری مغولستان بیرونی پیدا شده است. پژوهشگران این قالی را از دست‌بافت‌های پارت‌ها و یا مادها می‌دانند.

همجنس گرایی در نوجوانان . اسیب شناسی

یک پرچم متشکل از شش نوار افقی که از بالا به رنگ‌های قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی و بنفش هستند
پرچم رنگین کمان، از نشانه‌های همجنس‌گرایان است. هم‌چنین در کشورهای غربی، رستوران‌ها، بارها، کافه‌ها، و یا مغازه‌هایی که گروه زیادی از همجنس‌گرایان از مشتریان‌شان هستند، از این نماد برای جلب مشتریان همجنس‌گرا استفاده می‌کنند.


همجنس‌گرایی یکی از گرایش‌های جنسی است که ویژگی آن تمایل زیبایی‌شناختی، عشق رومانتیک، و تمایل جنسی فردی است که تنها متوجه جنس همگون با خود او است. همجنس‌گرایی همراه با دو گرایش دگرجنس‌گرایی و دوجنس‌گرایی، سه گرایش اصلی جنسی را تشکیل می‌دهند. به فردی که به جنس دیگر گرایش داشته باشد «دگرجنس‌گرا» و به افرادی که هم به جنس دیگر و هم به افراد همجنس با خود تمایل دارند، «دوجنس‌گرا» می‌گویند

 در سال‌های اخیر، برای توصیف سبک زندگی همجنس‌گرایانه از اصطلاح «همجنس‌خواه» استفاده شده‌است، زیرا باور بر این است که این اصطلاح نسبت به اصطلاح همجنس‌گرا بار منفی کمتری دارد.


سرگيجانجمن روانشناسی آمریکا معتقد است که براساس اتفاق نظر علوم رفتارشناسی و جامعه‌شناسی و متخصصان سلامت و سلامت روانی همجنس‌گرایی فی‌نفسه نمونه‌ای معمولی و رد نکردنی از اختلاف در گرایش‌های جنسی انسان است.

در ادبیات و هنر برخی نقاط جهان از زمان بسیار کهن، شاهد اشاراتی به این پدیده هستیم. ادیان توحیدی همچون یهودیت، اسلام و مسیحیت با همجنس‌گرایی مخالفت کرده‌اند هر چند که در این رابطه در میان متخصصان دینی اختلاف نظر وجود دارد و برای نمونه برخی از فرقه‌های مسیحیت همجنس‌گرایی را گناه نمی‌دانند.

روابط و رفتارهای همجنس‌گرایانه همان‌گونه که توسط برخی مورد ستایش واقع شده‌اند در طول تاریخ بسته به موقعیت، فرهنگ و زمان وقوع، محکوم نیز شده‌است. از اواخر سده ۱۸ میلادی جنبش‌هایی به منظور شناساندن و گرفتن حقوق قانونی برابر همچون حق ازدواج، اتحاد مدنی، سرپرستی فرزندخوانده، استخدام، خدمت در ارتش و دسترسی برابر به خدمات درمانی برای همجنس‌گرایان به وجود آمده‌است.


ه رفتن،سست شدن زانوان و خسته شدن چشمانم از عوارض مصيبتي به نام «خودارضايي»است که مدتها گرفتار آن هستم، با اين که فردي ورزشکارم نمي دانم چه کنم؟ (1)

چگونه استمنا را ترک کنم؟ عليرغم اين که تا به حال چهار بار تصميم به ترک آن گرفته ام، ولي موفق نشده ام.(2)

آيا با ترک خودارضايي (استمنا)باز هم علايم آن باقي مي ماند؟ (3)

مدخل

 

«خودارضايي»يکي از پيامدهاي ناهنجار دوران بلوغ است و امروز گريبانگير بخشي از نوجوانان و جوانان جامعه است که نمونه هايي از آن در بالا ذکر شد و چه بسا نوجواناني که با ابتلا به آن، در اضطرابي جانکاه به سر مي برند و عاجزانه از ديگران استمداد و راه چاره مي جويند.

ما اين موضوع را در چند محور اصلي مورد بحث و بررسي قرار مي دهيم و قبل از ورود به مطلب يادآور مي شويم که:اگر چه مخاطبان اصلي اين مبحث، نوجوانان و جوانان هستند، لکن اگر مربيان وخانواده ها با ماهيت اين مسئله آشنايي کافي حاصل نمايند و به ويژه در زمينه ي پيشگيري و درمان نيز اطلاعات مکفي به دست آورند، يقيناً آنها را در زمينه ي شيوه هاي مواجهه با اين مشکل، ياري خواهد نمود.

غريزه ي جنسي

 

بي ترديد يکي از نيرومندترين غرايز، نيروي جنسي و تظاهرات حياتي آن است.اين نيرو که از ابتداي تولد به صورت کمون (نهفته)دروجود آدمي به وديعه نهاده شده است تا زمان ظهور جوانه هاي بلوغ، همچنان آرام و بي تحرکي را پشت سر مي گذارد.اما به محض شروع دوران نوجواني، آرام آرام زمان بيداري و شکفتگي آن فرا مي رسد و رفته رفته، تمامي وجود نوجوان را در بر مي گيرد و زير تأثيرات سنگين و شديد خود قرار مي دهد؛ به گونه اي که نوجوان خود را در چنگال قوي اين غريزه، تقريباً بي دفاع و ناتوان و آن را خارج از اراده و اقتدار شخصي احساس مي کند.به همين دليل ظهور و بروز اين غريزه خواه ناخواه با مشکلاتي توأم است.

شکوفايي اين غريزه کم کم با هزاران تصور و احساس ديگر همراه مي شود و پس از مدتي تقريباً مالک اصلي وجود آدمي مي گردد.

مراحل تمايلات

 

نوجوان، درابتدا احساس ناشناخته و مرموزي در وجود خويش مي يابد که آميخته با نوعي محبت وعلاقه به ديگران است وچند مرحله را به تدريج طي مي کند.(4)

ـ در مرحله ي اول، ابتدا توجه نوجوان به وضع بدن، به ويژه دستگاه تناسلي، معطوف مي شود و اين آغاز توجه و علاقه به امورجنسي است.

ـ درمرحله ي دوم،توجه قلبي با ميل شديد،يا عاطفه و محبت همراه مي شود و به اصطلاح ماهيت عاطفي پيدا مي کند.

ـ در مرحله ي سوم،علاقه به جنس مخالف بيشتر مي شود و به طور مقدماتي عشق و علاقه آنها ممکن است هرکسي را هدف قرار دهد.لذا چندين نفر ممکن است مورد علاقه ي نوجوان، به طوراخص، واقع شوند.

ـ در مرحله ي چهارم، علاقه ي معطوف به چند نفر، تغييرجهت داده و به جانب يک فرد ازجنس مخالف هدايت مي شود.اين فرد، ممکن است قدري مسن تر از خود نوجوان باشد و نوجوان احتمالاً با اين شيوه مي خواهد مورد پشتيباني يک فرد حامل قرار گيرد.

ـ درمرحله ي پنجم،نوجوان تغييرعقيده داده و متوجه فردي از جنس مخالف مي شود که تناسب سني با او داشته باشد.

برخي از روان شناسان، عشق و علاقه ي نوجوانان را بر دو نوع مي دانند: (5)

1-عشق عاطفي (ملکوتي).

2-عشق شهواني.

منظور ازعشق (ملکوتي)،عاطفه ي محبت و علاقه اي است که نوجوان به طرف مقابل احساس مي کند و گاهي هم نوجوانان از آن به «عشق پاک» تعبير مي کنند.دراين مرحله، عشق جنبه ي جسماني و شهواني ندارد، بلکه با نوعي تمجيد و تحسين و احساس فداکاري توأم است و نوجوان به شدت پرهيز دارد که اين نوع احساس را با برچسب علاقه ي جنسي، لکه دارکند و از آن به عشق آسماني ياد مي کند.

«موريس دبس»اين نوع گرايشات را «عشق هاي افلاطوني»مي نامد (6)و آن را مشتمل بر احساسات محبت آميز مي داند.

در مرحله ي عشق شهواني که به دنبال عشق عاطفي ظهور مي کند نوجوان بيشتر به مسايل توأم با لذت علاقمند مي شود و چنانچه در طرف مقابل، ويژگيهاي مطلوب را مشاهده نمود، به ازدواج مي انديشد.

گاهي هردو جنبه، يعني عشق ملکوتي (عاطفي)و عشق شهواني حضور مي يابند و به يگديگر حدّ مي زنند.لذا چنانچه در حيات جنسي نوجوان، عشق عاطفي و عشق شهواني به شکل مطلوب درچهارچوب قانون و شرع پيوند خورده و پس از دوران نامزدي (عقد)،منجر به تشکيل خانواده شود، مي توان گفت اين راه پرمخاطره را به سلامت پشت سرگذاشته اند.

يادآوري مهم

 

تذکر اين مطلب ضروري است که اشاره به مراحل پنجگانه حيات جنسي به منزله ي پذيرش هرگونه عملکرد نوجوان نيست.بلکه اين دوره ها متناسب با هر فرهنگي، درنوجوانان کنترل شده و يا ظهور و بروز مي يابد و تکيه بر نظام اخلاقي و معنوي نوجوان، خويشتن داري نوجوان و کنترل تظاهرات حياتي جنسي او درفرهنگ اسلامي جامعه ي ما اصلي مهم و لازم است.از اين رو اگر در سنين حساس بلوغ، بتوان با تقويت اراده ي نوجوانان، آنان را به خويشتن داري و زندگي سالم و فعال عادت دهيم و در اوان جواني، ترغيب به ازدواج نماييم، حيات جنسي آنها را در مسيرصحيح و خداپسندانه اي قرار داده ايم.

چنانچه بتوانيم به نوجوانان تفهيم نماييم که هرميلي که به موقع و صحيح ارضا شود، موجبات سعادت و شادکامي آنان را فراهم مي نمايد، توانسته ايم مصونيت اخلاقي لازم را در آنان ايجاد نماييم.

زماني که نيروهاي غريزي جنسي در وجود نوجوان بيدار مي شوند، او را با تمام قدرت برمي انگيزد تا در جهت ارضاي آنها اقدام نمايد.آنچه در مورد تقاضاي سائقهاي جنسي است، اقناع بي قيد و شرط و بلافاصله ي آنهاست. نوجوان دريک نظام اخلاقي و فکري غني مي آموزد که چگونه احساسات خويش را کنترل نموده و برآنها فايق آيد و زمان مناسب را براي تأمين خواسته هاي دروني درنظر گيرد.اين مهم بستگي تام به فرهنگ خانوادگي، تثبيت عادات اخلاقي و چگونگي پرورش اراده ي نوجوانان دارد.

انحرافات جنسي

 

براي غريزه ي جنسي نيزمانند هرغريزه و نيروي ديگر، شيوه هاي مختلفي در جهت ارضا و تأمين وجود دارد که برخي از آنها با طبيعت انساني، موافقت و همسويي دارد و پاره اي ديگر، مغايربا طبيعت بشر مي باشد و به آن «انحراف جنسي»گفته مي شود.

بيشتر روان شناسان تمايل دارند که انحراف جنسي را به همه ي روشهاي کسب لذت که از نظر اجتماعي مورد قبول و تصويب نباشد.اطلاق کنند، (7)درحالي که به دليل متغيربودن استانداردها و ضوابط هر اجتماع و تفاوت آن با جوامع ديگر، اين تعريف ما را به جايي نمي رساند؛ حال آن که ضابطه ي محکم و متقن و پايداري همچون مذهب وشرع مي تواند پايه اي براي بنا نمودن تعريف انحراف جنسي محسوب گردد.درحقيقت، انحراف جنسي اقدام و يا انجام هر نوع رابطه جنسي برخلاف ضوابط شرعي است.

نظر به اين که غريزه ي جنسي، در دوران بلوغ، يکي از پرقدرت ترين جنبه هاي وجود آدمي را به خود اختصاص مي دهد، لذا مسايل مربوط به آن نيز، گسترده تر ومتنوعتر از ابعاد ديگر، جلوه مي کند.

غريزه ي جنسي به مانند تشنگي و گرسنگي و ساير نيازها در جهت تأمين و ارضا، وجود آدمي را به فعاليت وا مي دارد و او را برمي انگيزد تا به حصول نتيجه برساند.نوجوان در مقابل خود، چندين راه و شيوه مي بيند و به يک يا برخي از آنها دست مي يازد.دراينجا به شرح برخي از اين شيوه ها مي پردازيم:

1-بلوغ جنسي غالباً زودتر از بلوغ رواني و بلوغ اقتصادي براي نوجوانان فرا مي رسد؛ يعني زماني که نوجوان نياز به تأمين جنسي را به شدت در وجود خود احساس مي کند و آمادگي براي ايفاي نقش را دارد و شکل صحيح ارضاي غريزه ي جنسي نيز، با ازدواج و تشکيل خانواده ميسر است ولي نوجوان هنوز، بلوغ رواني کامل را، براي مديريت و سرپرستي خانواده احراز ننموده است، که ناگاه بلوغ جنسي فرا مي رسد.علاوه بر آن، نوجوان هنوز به بلوغ اقتصادي دست نيافته است تا تأمين نيازهاي مادي خانواده را بر عهده بگيرد. لذا در اينجا مواجه با نوجواني هستيم که از يک سو نيازهاي جنسي اش به شدت او را براي تأمين برمي انگيزد و از سوي ديگر آمادگي رواني و اقتصادي لازم را هنوز به دست نياورده است که اصطلاحاً گفته مي شود بين بلوغ جنسي و بلوغ رواني و اقتصادي، اختلاف زماني چند ساله اي وجود دارد.

اما چگونه بايد اين اختلاف فاز و خلأ و شکاف مذکور را بين برانگيختگي نياز جنسي نوجوان و زمان مناسب براي اقناع آن پر کرد؟

برخي ازنوجوانان، با خويشتن داري و پرهيز از عوامل محرک، ارضاي اين غريزه را به زمان مناسب و در شکل خداپسندانه اي که منطبق با فطرت انساني است، موکول مي کنند.اين انتخاب با اعتقادات و باورهاي جامعه ي اسلامي و فرهنگي اخلاقي نيز مطابقت دارد و ما هم اتخاذ چنين روشي را توصيه مي نماييم.

لازم به يادآوري است که راه حل مذکور،از دشوارترين و پيچيده ترين شيوه هاست و چگونگي انجام اين شيوه و تدابير تربيتي مربوط به آن، نيازمند بحث بيشتري است که در مباحث بعدي به آن مي پردازيم.

2-گرايش ديگر،«کامجويي از خود»مي باشد که با اهداف خلقت انسان و نيز فلسفه ي آفرينش غريزه ي جنسي،مغايرت دارد و نوعي ظلم به نفس (خويشتن)و تجاوز به حريم انساني، محسوب مي شود.

اصطلاحاً به اين امر «کامجويي بدلي»،«خودارضايي»و «استمنا»نيز مي گويند.

3-گرايش سوم، کشيده شدن نوجوان به سوي همجنس خود است.اين انحراف که به «همجنس گرايي»نيز موسوم است، هم با اصول اوليه ي فطرت انساني مغاير است و هم تخطي از فلسفه ي آفرينش همسر محسوب مي شود و آرامش و تعادل رواني فرد را بر هم مي زند و خود، موجد انحرافات ديگري خواهد شد و در دين و مذهب و مکاتب اخلاقي نيز شديدترين مذمتها و تقبيحها نسبت به آن ابراز شده است.

4-درآخرين شيوه، گرايش نوجوان به جانب جنس مخالف است که البته به هر شکلي که غيراز پيمان عقد و ازدواج صورت پذيرد، عملي حرام و ناشايست محسوب مي شود.در اين زمينه، گرچه غرايز به نحوي ارضا مي شوند، اما با اين عمل، مباني اخلاقي و اسلامي به شدت آسيب مي بيند و در جامعه اي که اين عمل توسعه يابد، ارکان اصلي اجتماع همچون خانواده و روابط حقوقي وقانوني آن، متلاشي مي شود و مآلاً به آنارشيسم جنسي (بي بندوباري جنسي)منجر خواهد شد.

حال بايد ديد که نوجوان کدام يک از شيوه هاي مذکور را برمي گزيند؟ گرچه، خويشتن داري و کف نفس امري ممکن، عملي و درعين حال پيچيده و دشوار است، لکن همه ي نوجوانان به اين شيوه عمل نمي کنند و واقعيت آن است که بخشي از نوجوانان خداجوي و با اراده به اين روش عمل مي نمايند؛ آنهايي که از مباني اخلاقي و معنوي محکم و متيني برخوردارند و نيز از شرايط خانوادگي خوب و مطلوبي ازحيث ارزشهاي اخلاقي برخوردار بوده اند.

زماني که نيروي اراده و خويشتن داري نوجوان در مواجهه با جاذبه ها و کششهاي نيروي شهواني از پاي درآمد و به عقب نشيني وادارگرديد، نوجوان به يکي از طرق انحرافات جنسي روي مي آورد.

انواع انحرافات جنسي

 

معمولاً انحرافات جنسي را براساس شکل و ترکيب آن مي توان به سه دسته به شرح زير تقسيم نمود:

الف ـ هدف

دسته ي اول،انحرافاتي هستند که از نظر انتخاب هدف جنسي، نادرست عمل مي کنند؛ مثلاً همجنس گرايي و خودارضايي از اين مقوله اند.در اولي، فرد شريک جنسي را از همجنس خود برمي گزيند و در دومي به خود متوجه مي شود و شريک جنسي اش خودش مي باشد.

ب ـ روش ارضا

دسته ي دوم انحرافاتي هستند که فرد هدف جنسي اش را صحيح برمي گزيند ليکن در شيوه ي ارضاي جنسي،به گونه اي غير عادي و برخلاف طبيعت عمل مي کند.ساديسم (جنون ديگر آزاري)و مازوشيسم (جنون خودآزاري)که درحين آميزش جنسي از فرد سر مي زند ، نمونه هايي از اين نوع انحرافات محسوب مي شوند.

ج ـ شدت

دسته ي سوم بيماريهايي هستند که دراثر شدت يا ضعف ميل جنسي (فعاليت جنسي)پديد مي آيند سردمزاجي و يا جنون مقاربت از اين نوع مشکلات هستند.

لازم به يادآوري است که براساس تعريفي که از انحرافات جنسي ارائه نموديم و آن را هرگونه بهره وري جنسي که برخلاف ضوابط شرعي صورت گيرد، تلقي نموديم، اين دسته را نمي توان به عنوان انحراف جنسي محسوب نمود، بلکه در حقيقت نوعي بيماري و اختلال مي باشند.

انواع گسترده ي انحرافات جنسي

 

در دسته بندي تفصيلي که «خانم دکتر بيرجندي»در کتاب «روانشناسي مرضي» ارائه داده اند، از 15 نوع انحراف جنسي به شرح زير نام برده است:(8)

1-عَنَن و سردمزاجي

2-جنون مقاربت

3-فحشا

4-هتک ناموس

5-زناي با محارم

6-خودارضايي (استمناو..)

7-همجنس بازي

8-بچه بازي

9-حيوان بازي

10-خودنمايي جنسي

11-نظربازي

12-فتيشيسم يا بت پرستي جنسي

13-مرده دوستي

14-ساديسم (جنون ديگرآزاري)

15-مازوشيسم (جنون خودآزاري)

به لحاظ شيوع و گستردگي «خودارضايي»، اين نوع انحراف را به گونه اي مشروح مورد بررسي قرار مي دهيم:

خودارضايي (کامجويي بدلي)

 

متأسفانه بايد اذعان نمود که نوجوانان زيادي به شيوه ي «خودارضايي» عمل مي کنند به گونه اي که اين گرايش متوجه بدن و دستگاه جنسي خود نوجوان مي شود و منجر به سوءاستفاده شخص و موجب تحليل نيروهاي وجودي اش مي گردد.

اصطلاح «کامجويي بدلي»شايد گوياترين بيان و تعبير براي چنين عملي باشد.(9)زيرا در ظاهر امر، فرد احساس مي کند که به نوعي ارضاي غريزه ي جنسي دست يافته است، لکين در واقع با روشي خلاف فطرت و ناموس خلقت، اين امر انجام پذيرفته است. لذا آثار نامطلوبي بر

اين گرايش مترتب خواهد بود.

تحقيقات و آمارمؤيد آن است که شايع ترين گرايشها در نوجوانان «خودارضايي»است.چون دسترسي به شخص ديگر، معمولاً براي همه مقدور نيست و در صورت امکان و دستيابي، منهيّات مذهب و اخلاق در اين زمينه روشن تر و گوياتر مي باشد و از طرفي قراردادها و مقرارت الزام آور اجتماعي نيز در اين مورد شديدتر از ساير موارد است و از سوي ديگر کيفيت و آثار «خودارضايي»بر همه ي نوجوانان روشن نيست، لذا بجاست که در اين زمينه، فصلي مشروح و جامع را به بررسي موضوع اختصاص دهيم تا خانواده ها و مربيان و به طورکلي دست اندرکاران تعليم و تربيت، به خوبي با مسئله آشنايي حاصل نمايند و از علل و انگيزه هاي خودارضايي، زمينه هاي پيشگيري و بالاخره روشهاي درمان، آگاهي لازم را به دست آورند.